
من ٬ از تو با بهاران
من ٬ از تو با درختان
من ٫ از تو با نسیم سخن گفته ام
من ٬ از تو دور بودم
من ٬ بی تو کور بودم
من ٬ چون تو راز شگفتی را
از تنگنای سینه نهفتم
رازی که خواندنش نتوانستی
رازی که گفتنش نتوانستم
وز بیم آنکه " در کف نامحرم اوفتد "
بس شب که تا سپیده نخفتم
امروز ٬ چون در آئینه روبروی هم
برق نگاه خود را در هم افکنده ایم
تا بوته گناه نروید ز باغ دل
بنیاد هر هوس از سینه کنده ایم .
"نادر نادر پور"