تبليغاتX
آی آدمها ...آدمها !!!
 


 

 

یه دختر کوچولو داره گریه می کنه٬ توی تاریکی ٬ توی خرابه ها ٬ با یه دنیا تنهایی .

دلش تنگه ٬ باباش رو  میخاد .

" امروز روز بدی بود ! حالا اگه بابا بود توی بغلش آروم می شدم "

مادرش و عمه اش نگاهش می کنن . غم یه عالم توی دلشونه ولی همه یه طرف ٬

غم دختر کوچولو داره همه رو دیوونه میکنه !!

" عمه  بابایم کجاست ؟!!! " عمه می گه : " عزیزم تشنه ای ؟"

دختر کوچولو تشنه است ٬ اما آب نمی خاد !!!

" عمه دیدار پدر آب حیاتم می دهد "

همه موندن توی غم دخترک ! اشک همه خشک شده . خترک هم دیگه اشکی نداره

 واسه دوری بابا بریزه !

" خدایا منو ببخش چرا به عمو جونم گفتم تشنه ام ! حالا تنهایی چیکار کنم ؟!!

خدایا چرا بابا مو نمی یاری پیشم ؟! بهت قول می دم دیگه بهونه آب نگیرم !

دیگه نمی رم روی کول بابا !

دیگه از دور نمی پرم توی بغلش !

خدا جون تو اونو بیار هر چی بگی انجام می دم !

خدا جونم اینجا تاریکه . اینجا همه بی بابا شدن !

بابا داداش کوچولو رو هم با خودش برده ! چرا منو نبردی بابا ؟!!

عمه من بابا مو می خام !!! مادر چرا بابا منو نبرد ؟!! اون که خیلی دوسم داشت !

 اونکه نمی ذاشت من گریه کنم ! حالا منو تنها اینجا توی تاریکی گذاشته و رفته !!!

خدا جون ! عمه و مادر نمی پرسن ازت که چرا بابای ما رو بردی ؟!!

خدا منم نمی پرسم ازت ! ولی اخه خدا جونم من اینجا بی بابا می ترسم !!

نمی یای پیشم بابای جونم ؟؟!! "

اخه کدوم باباست که دلتنگی های دخترکش رو ببینه و آروم بگیره ؟!!

بابا اون شب اومد پیش دخترک . ولی دختر کوچولو دیگه نذاشت بابا تنها بره .

دخترک دست بابا رو محکم گرفت اون دیگه هیچ وقت دست باباشو ول نمی کنه

تا دیگه توی این دنیای بی رحم تنها نباشه !

 


 

بابای خوبم !

امسال که باز داستان دخترک رو شنیدم  احساسش برام ملموس تر بود .

گریه هاش برام آشنا تر بود .

بابا ! منم خیلی تو رو خواستم ٬ صدات کردم ٬ اومدی ٬ آرومم کردی و رفتی .

ولی باز هم تنها رفتی !!

بابا جونم ! می دونم .آره خوب می دونم روح دخترک خیلی بزرگتر از سنش بود ٬ روحش

اندازهء تمام عشق های پدر و دخترای تاریخ بود !

ولی شاید یه کم فقط یه ذره  ٬ امسالب یشتر درد دخترک رو فهمیدم .

ولی یه چیز رو که یادم  می یاد خجالت می کشم از اون دخترک !

دختر کوچولو هیچ وقت شاکی نشد و  نگفت خدا چرای بابای منو بردی ؟!!

ولی من گفتم !!

 

 

         برای همه بابا هایی که باید می رفتن و رفتن ٬ و بابای من ٬ یه فاتحه نثار کنیم .

 

 

 

         Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط دنیا  |