
خدای من هنوز نیمه اردیبهشته !! چه گرمایی !!!!
اینا رو توی دلم میگم شاید هم زیر لب دارم غر غر میکنم !
حرصم میگیره . توی تاکسی نشسته ام . "چرا حرکت نمی کنه دیگــــــه؟!!"
بادبزنم رو که دیروز گذاشتم توی کیفم برای روز مبادا ،در میارم .
چه زود روز مبادا شد !
یاد اون شعر می افتم :
" هر روز بی تو
روز مباداست ...! "
بادبزن رو باز میکنم ...
خدای من اینم که شکسته ..!!
با اینکه دارم کلافه میشم از این هوای شرجی ولی باید بی خیال بشم ...
با خودم میگم :
" کاش هوای دلامون همیشه شرجی بود تا ساکنان اون مجبور نشن واسه
گرم کردن خودشون آتیش بزنن به دلامون !! "
" انگار بد جوری گرما تاثیر گذاشته رو مُخم ! نه ؟!!
"